"تاریخ از نظر یک فرد مترقی و اجتماعا آگاه، توصیف و تحلیل حال بر اساس تجارب گذشته، به منظور ایجاد آینده ای بهتر و پیشرفته تر می باشد" خلیل ملکی
پیش درآمد: من این نوشتار را به پاس خون همه ی شهدای میهن و برای آگاهی نسلی گرد آورده ام که هر روز با تاریخ و گذشته ی خویش بیش از پیش بیگانه می شود. نیک می دانیم، مردمی که گذشته ی خویش را فراموش کنند، باز با همان نیرنگ ها از سوی دشمنانش فریفته می شوند. به گفته ی خلیل ملکی "آنان که تاریخ را بشناسند و با قوانین حاکم بر آن آشنایی داشته باشند می توانند بر تاریخ آینده فرمان برانند" . اینک شما را فرا می خوانم به خواندن گوشه هایی از تاریخ ایران زمین که از نوشته ی فریدون آدمیت "امیرکبیر و ایران" گردآوری کرده ام.
از پشت خنجر زدن ترکان در جنگ های ایران و روسیه
در زمان ناپلئون ، در مرحله ای که روس و فرانسه متحد بودند و ایران و عثمانی هر دو با روسیه در جنگ-به ضرورت، یک نوع همکاری سیاسی اتفاقی میان شاه [ایران] و سلطان [عثمانی] بوجود آمده بود. اما دیر نپایید. دولت عثمانی با تزار پیمان صلح جداگانه ای بست (پیمان بوکارست در 28 مه 1812). شگفت آینکه به موجب ماده ی سری آن، ترکان [عثمانی] موافقت کردند برای سپاهیان روسیه که در قفقاز با ایران می جنگیدند، از خاک عثمانی اسلحه و مهمات و آذوقه فرستاده شود. این واقعیت که بر تاریخ نویسان پوشیده مانده، خشم دولت ایران را برانگیخت، عباس میرزا و وزیرش میرزا بزرگ ترکان را به خیانت و عهد شکنی محکوم ساختند و هیچگاه آن را فراموش نکردند.
پرده دری ترکان در برخورد با خانواده ی پادشاهی ایران
در سال 1236 عده ای از افراد خاندان سلطنتی از جمله حرم شاه [فتحعلی شاه قاجار] از راه ارزنه الروم به سفر حج می رفتند. اموالشان به دست پاشای آنجا تفتیش گردید و قسمتی از آن را ضبط کردند و نسبت به حرم شاه جانب حرمت و خوش همسایگی را نگاه نداشتند. ترکان حتی در امور ناچیز از شیوه ی نپرخوار و خشن خود دست بردار نبودند. عباس میرزا نخست نماینده ای به استانبول فرستاد که شکایت پیش سلطان ببرد. فرستاده اش را سرعسکر زندانی کرد. قائم مقام ناگزیر توسط نمایندگان انگلیس در ایران و عثمانی، نسبت به عمل ناهنجار سرعسکر ارزنه الروم به باب عالی اعتراض نمود و آن را منافی روابط دوستی شمرد. ایران سر پیکار نداشت. اما تدابیر به جایی نرسید و عباس میرزا با سی و پنج هزار سپاهی به سوی ارزنه الروم حمله برد و شکست سختی به شست هزار سپاهی ترکان وارد کرد. عباس میرزا عده ای از افسران انگلیسی را که در خدمت ایران بودند و حاضر نگردیدند در جنگ با عثمانی شرکت نمایند، از کار بیرون کرد. عثمانی که شکست خورد، کانینگ سفیر انگلیس در استانبول به پایمردی برخاست تا در صلح میان دو دولت توسط کند. (فراموش نکنیم که در این جنگ عباس میرزا بر بسیاری از شهرهای عثمانی مانند قارص، وان و بایزید دست یافت و محمد میرزای دولتشاه حاکم کرمانشاه در رزمگاهی دیگر بر لشکریان ترک پیروز شد و به سوی بغداد پیشروی کرد)
قائم مقام ضمن نامه ی خود به میرزا صادق وقایع نگار، در اشاره ی به نماینده ی انگلیس می نویسد: "باید... قدر این دشمنک دانای خودمان را بدانیم. سگشان صدهزار بار بر این دوستهای نادان منحوس که عیاذ با... همسایه ی ملک محروسند، شرف دارد. نه از روسم حکایت کن نه از روم..." با این همه قائم مقام در نامه ی رسمی به میرزا عبدا... خان امین الدوله چنین آشکار می کند:" خاطر آن جناب جمع باشد که ما خود هرگز شایق و مایل به نفاق و جدال نبوده و نمی باشیم. و این مطلب را دریافته ایم که جنگ و نزاع ما مایه ی خوشحالی کفره است و از هر طرف کشته شود سود کفار خواهد بود."
داستان ترکتازی به شهرهای ایران
با این همه ی این نابکاری های عثمانی سرانجام در سال 1238 نخستن پیمان نامه ی آشتی در ارزنه الروم بسته شد.اما گویا پیمان شکنی ترکان را پایانی نبود: در سال 1250 قافله ای از تجار را در خاک عثمانی غارت کردند و کالایشان را به یغما بردند. در سال 1251 ایلات مرزنشین عثمانی خوی و قطور را به باد چپاول دادند. سال بعد به فرمان والی رواندوز اطراف ارومیه مورد تاراج واقع شد. از همه بدتر داستان یورش علیرضا پاشا حاکم بغداد به محمره (خرمشهر کنونی) به سال 1253 بود. این قضیه اهمیت تاریخی دارد: زمان لشگرکشی محمد شاه به مرزهای شرقی ایران و در زمان محاصره ی هرات رخ داد. گویی پیوستگی خاصی میان حمله به محمره و لشگرکشی به سرحد خراسان وجود داشت. (یادمان نرود که فتنه ی هرات به انگیزش انگلستان رخ داد و از دیگر سو عثمانی کاری کرد تا ایران نتواند با آسوده بالی فتنه اندازان را بر سر جای خودشان بنشاند)
ببینیم اینان در خرمشهر چه کردند: لاجرم سپاه علیرضا میرزا به خرمشهر هجوم آوردند، مردمی را کشتند، متاع بازرگانان را از انبارها به چپاول بردند و زنان را به اسیری گرفته، پیروزمندانه به بغداد بازگشتند. دولت ایران توسط نماینده اش میرزا جعفرخان مشیرالدوله سخت اعتراض کرد و از دولت عثمانی ادعای خسارت و ترضیه نمود. بشنوید پاسخ ترکان را: "بندر خرمشهر از توابع بصره و بغداد و ملک ماست و رعیت خود را تنبیهی کرده ایم. اگر ثابت کردید که خرمشهر از ایران است، آنگاه از ترضیه گفتگو کنید (امیرکبیر در گردهمایی ارزنه الروم این حق را به گواهی همه رساند) شما را به خدا ببینید، پررویی و گستاخی تا چه اندازه، پس از دزدی و کشتار، یکپارچگی سرزمین شما را به چالش می کشند. سپس می گویند کاری هم که کردیم با مردم خودمان کرده ایم و به شما چه؟! اینان که با مردم خویش چنان می کردند، پیداست که با ایرانی ها چه بیدادگری هانمی کردند.
دستی به نشانه دوستی و گرزی پنهان در پشت سر، کشتار ایرانیان در کربلا
همینکه مقدمه ی تشکیل کنفرانس ارزنه الروم فراهم آمد و برخی از نمایندگان در آنجا گرد آمده بودند ، دولت عثمانی کاری کرد که از غرایب امور روزگار است: والی شهر بغداد شهر کربلا را به توپ بست و به قتل عام مردم فرمان داد. شرح آن را از زبان روبرت کرزن مامور سیاسی انگلیس بشنوید: مدتی بود شیعیان ایران در کربلا از مالیات دادن به حکومت بغداد سرپیچی می کردند و نام نجیب پاشا حاکم بغداد و ترکان را به اهانت یاد می کردند. پاشای متعصب سنی هم بر این شد که ایرانیان را به فرمانبرداری از دولت عثمانی وادارد. لشکر به کربلا فرستاد، شهر را به توپ بست، فرمان قتل عام داد و خود پشت دروازه ی شهر به نماز خواندن مشغول شد. برای هر سر بریده ی ایرانی ده شیلینگ مقرر داشته بود. ایراینان را یکسره از دم شمشیر گذراندند. از جملع برخی از خاندان سلطنتی را که به زیارت رفته بودند. سپس لشگریان ترک به تاراج شهر پرداختند و چون از ایرانیان کسی را نیافتند به سربریدن ترکان مقیم آنجا دست زدند که انعام بیشتری از جناب پاشا دریافت نمایند! شرح کشتار وحشتناک ترکان و کارهای آنان شایسته ی گفتن نیست. با این هنرنمایی نجیب پاشا بر کربلا استیلا یافت. میرزا جعفرخان مشیرالدوله می نویسد: "آنچه محقق شد نه هزار نفر را از دم تیغ گذراندند."
کانیگ فرستاده ی انگلیس در اسلامبول تلاش دارد تا عثمانی ها را در پوشاندن جنایت هایشان یاری کند تا از خشم دولت و مردم ایران بکاهد. کانینگ به پیزانی که ترجمان باشی سفارت بود چنین دستور می دهد: لازم است صارم افندی وزیر امور خارجه را دوباره ملاقات کنید و راجع به ماجرای کربلا بگویید. صلاح جویی من آن است که به نوری افندی نماینده ی ارزنه الروم دستور صادر گردد که: حمله ی به کربلا بنا به دستور باب عالی (سلطان عثمانی) صورت نگرفته، بلکه کار خود نجیب پاشا بوده است و کیفیات محلی اتخاذ چنین تدابیر فوری را ایجاب می داشته! (همین آقای فرستاده در جای دیگر می گوید:"خشم و عکس العمل او (نجیب پاشا حاکم بغداد) هم معقول و خردمندانه نبوده است!؟") همانگونه که دیدید روباه پیر بریتانیا نه تنها پا پیش ترکان عثمانی می گذاشت تا گناه نابخشودنی آن را ماست مالی کنند، بلکه در هنگامی که سپاه ایران به گرد هرات آمد، ایشان را به تاختن بر ایران فرا خواند (به گفته ی فریدون آدمیت سرود یاد مستان می داد) و هر جا هم که ترکان کم می آوردند، ابزار آشتی را فراهم و سفره ی دوستی فریبکارانه را می چید تا در زمانی دیگر شمشیر برای ایرانی ها بکشند.
این است آن ترکیه ای که امروز قبله گاه پان ترکیست ها شده است و برایش گریبان چاک می کنند. اگر کسانی هستند که هزینه جمهوری ترکیه را از ترکیه ی عثمانی جدا می کنند، بدانند که سخت در لغزش می باشند. جمهوری ترکیه نه تنها کشتار 1915 ارامنه را به دست ترکان عثمانی آدم کشی نمی داند، بلکه از آن طرفداری هم می کند. آنها امروز کردهای ایرانی تبار را به خاک و خون می کشند و به خود فروخته های انیرانی در جمهوری اران (جمهوری آذربایجان) یاری می رسانند و تا بتوانند از موش دواندن در کار ایران و آذرآبادگان خودداری نمی کنند. ترکان همان هستند که آتا ترک بهشان اندرز می داد:" ترک به جز ترک هیچ دوستی ندارد" و به هیچ پیمان و مردمگری سرسپرده و وابسته نیستند. هزینه ی آذرآبادگانی ها از ترکان جداست. یک تارموی ستارخان و باقرخان را به هزاران نامردم آدمکش مانند رجب طیب اردوغان نمی فروشیم. همزبانی آذرآبادگانی ها و ترکان هرگز برایشان برادری و هم نژادی نیاورده است. آنها که چنین می اندیشند یا خام اندیشانی هستند که گرفتار سیاست بازان شده اند یا خودفروخته هایی که اکنون درآمدشان از آناتولی می آید و در گذشته پول تو جیبی دایی جان یوسف به دادشان می رسید!
پاینده باد ایران و فر ایزدی نگهدارتان




