در فيلم هاي جنايي ديده ايد كه گاهي كسي را گروگان مي گيرند و در ازاي آزادي او خواستار آزادي يك زنداني خطرناك از زندان مي شوند. اگر اين زنداني آزاد نشود جان يك بيگناه از دست مي رود و اگر آزاد شود يك جاني خطرناك را در جامعه رها كرده ايد كه شايد جان صدها بيگناه ديگر را بگيرد. از سويي، آزاد كردن يك جاني با آن لبخند كريه از مردن بدتر است. اما اگر شما كارآگاه خوبي باشيد دست به سازش مي زنيد و در يك فرصت مناسب دمار از روزگار باند تبه كاران درمي آوريد (پيش از نتيجه گيري همه ي نوشتار را بخوانيد تا ببينيد هميشه راهكارهاي مدني و قانونمند وجود دارند). حال قضيه ي شركت در انتخاب هم با اين موضوع شباهت ماهوي پيدا نموده است. چطور؟ توضيح مي دهم:
تجربه ي دردناك آخرين انتخابات شوراهاي شهر و انتخابات سوم تير هم نشان داد كه حضور نيافتن مردم نه تنها چاره ساز نيست بلكه وضع را بسيار خطرناك تر مي نمايد. شايد حسن اين كار در اين بود كه مردم اگر كمي فكر كنند خواهند دانست ناپيوستگي ايشان بلايي را بر سرشان مي آورد كه با كس يا كساني ويژه پيوند ندارد و هستي همه ي آنها را يك جا به بازي مي گيرد.( اين مي شود از دست رفتن جان بيگناه)
اما شركت در انتخابات با شكل كنوني بسيار مسخره است چون نه مردم مي دانند ويژگي هاي يك نامزد خوب چيست و نه در پي پاسخگويي نمايندگان برگزيده هستند. از ديگر سو هيچ آدمي به ارزيابي نامزدها توانا نمي باشد. چرا؟ چون نه هدف دارند نه راهبرد و نه برنامه. چگونه مي توان كسي را كه با شما پيماني نبسته است بعدها ارزيابي كنيد كه به پيمانش را به جاي آورده يا نه؟ آيا با راي دادن به چنين كساني احساس زيان نمي كنيد؟ (و اين مانند لبخند كريه جنايتكار است).
نداشتن حزب هاي پايدار و هدفمند هم درد ديگري است كه اين هم نشان از نبود قانون خوب است و هم ناآگاه بودن مردم. شما كافي است ائتلاف ها را بررسي كنيد تا ببينيد چگونه دو يا چند نفر كه تا 2 سال پيش در دو سوي يك مبارزه قرار داشتند، امروز بر سر يك سفره نشسته اند. من بازي هاي سياسي را مي دانم اما تغيير جهت هاي پرشتاب و پرتكرار نشان از فرصت طلبي نابي دارد كه تنها در سايه ي ناهوشياري مردم پديد مي آيد. شمار احزاب نيز بايد اندك باشد تا هم مردم به راحتي بتوانند دست به ارزيابي بزنند و ديگر اين كه نا همساني در ميان نمايندگان انتخاب شده به كمترين اندازه برسد تا هنگام انجام وظيفه بيشترين هماهنگي به دست آيد. چون هماهنگي در سايه ي داشتن همسويي به دست مي آيد و همسويي نيز برآيند داشتن اهداف يكسان است. داشتن احزاب هميشگي و شناخته شده اين خوبي را هم دارد كه آنها به راحني نمي توانند هميشه در جهت باد حركت كنند. براي رسين به اين منظور از طرفي ازعضويت و هموندي همزمان در چند حزب مي بايست جلوگيري شود چون در اين صورت چهره ي سياسي افراد براي مردم بهتر آشكار مي شود. با اين وضع كم كم احزاب ناموفق از ميدان به در مي روند يا در دل احزاب ريشه دار و موفق فرو مي روند تا جايي كه مانند كشورهاي پيشرفته شمار احزاب نامدار از شمار انگشتان يك دست فراتر نرود.
از ديگر كارهايي كه به تصميم گيري مردم كمك مي كند وادار كردن احزاب به آگاهي رساني درباره ي اهداف و برنامه هايشان مي باشد تا كساني به ميدان وارد شوند كه داراي انديشه هاي روشن براي گرداندن شهر يا كشور مي باشند. حتي مي توان براي اين اهداف و برنامه ها، استانداردهايي را تدوين نمود تا از كلي گويي و نامربوط گويي و مردم فريبي جلوگيري شود. ( اين هم راهي براي آن كساني كه مي خواهند دمار از روزگار تبه كاران درآورند!)
اكنون چه بايد بكنيم؟ ما مي بايست نه تنها در انتخابات شركت كنيم بلكه مي بايست به كساني راي دهيم كه پيوسته در گذشته ميانه روي پيشه كرده اند يا اين كه داراي گذشته ي كاري يا دانش سودمندي هستند كه مي توانند گره گشا باشد.يادمان باشد واگرايي ميان برگزيدگان و كساني كه قدرت را به دست دارند به تنهايي ملاك خوبي نيست و چون شمشيري دو لبه اي است كه بيم آن مي رود همه ي هستي را ما بر باد دهد. (پس زنداني را آزاد كنيد!)
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
تجربه ي دردناك آخرين انتخابات شوراهاي شهر و انتخابات سوم تير هم نشان داد كه حضور نيافتن مردم نه تنها چاره ساز نيست بلكه وضع را بسيار خطرناك تر مي نمايد. شايد حسن اين كار در اين بود كه مردم اگر كمي فكر كنند خواهند دانست ناپيوستگي ايشان بلايي را بر سرشان مي آورد كه با كس يا كساني ويژه پيوند ندارد و هستي همه ي آنها را يك جا به بازي مي گيرد.( اين مي شود از دست رفتن جان بيگناه)
اما شركت در انتخابات با شكل كنوني بسيار مسخره است چون نه مردم مي دانند ويژگي هاي يك نامزد خوب چيست و نه در پي پاسخگويي نمايندگان برگزيده هستند. از ديگر سو هيچ آدمي به ارزيابي نامزدها توانا نمي باشد. چرا؟ چون نه هدف دارند نه راهبرد و نه برنامه. چگونه مي توان كسي را كه با شما پيماني نبسته است بعدها ارزيابي كنيد كه به پيمانش را به جاي آورده يا نه؟ آيا با راي دادن به چنين كساني احساس زيان نمي كنيد؟ (و اين مانند لبخند كريه جنايتكار است).
نداشتن حزب هاي پايدار و هدفمند هم درد ديگري است كه اين هم نشان از نبود قانون خوب است و هم ناآگاه بودن مردم. شما كافي است ائتلاف ها را بررسي كنيد تا ببينيد چگونه دو يا چند نفر كه تا 2 سال پيش در دو سوي يك مبارزه قرار داشتند، امروز بر سر يك سفره نشسته اند. من بازي هاي سياسي را مي دانم اما تغيير جهت هاي پرشتاب و پرتكرار نشان از فرصت طلبي نابي دارد كه تنها در سايه ي ناهوشياري مردم پديد مي آيد. شمار احزاب نيز بايد اندك باشد تا هم مردم به راحتي بتوانند دست به ارزيابي بزنند و ديگر اين كه نا همساني در ميان نمايندگان انتخاب شده به كمترين اندازه برسد تا هنگام انجام وظيفه بيشترين هماهنگي به دست آيد. چون هماهنگي در سايه ي داشتن همسويي به دست مي آيد و همسويي نيز برآيند داشتن اهداف يكسان است. داشتن احزاب هميشگي و شناخته شده اين خوبي را هم دارد كه آنها به راحني نمي توانند هميشه در جهت باد حركت كنند. براي رسين به اين منظور از طرفي ازعضويت و هموندي همزمان در چند حزب مي بايست جلوگيري شود چون در اين صورت چهره ي سياسي افراد براي مردم بهتر آشكار مي شود. با اين وضع كم كم احزاب ناموفق از ميدان به در مي روند يا در دل احزاب ريشه دار و موفق فرو مي روند تا جايي كه مانند كشورهاي پيشرفته شمار احزاب نامدار از شمار انگشتان يك دست فراتر نرود.
از ديگر كارهايي كه به تصميم گيري مردم كمك مي كند وادار كردن احزاب به آگاهي رساني درباره ي اهداف و برنامه هايشان مي باشد تا كساني به ميدان وارد شوند كه داراي انديشه هاي روشن براي گرداندن شهر يا كشور مي باشند. حتي مي توان براي اين اهداف و برنامه ها، استانداردهايي را تدوين نمود تا از كلي گويي و نامربوط گويي و مردم فريبي جلوگيري شود. ( اين هم راهي براي آن كساني كه مي خواهند دمار از روزگار تبه كاران درآورند!)
اكنون چه بايد بكنيم؟ ما مي بايست نه تنها در انتخابات شركت كنيم بلكه مي بايست به كساني راي دهيم كه پيوسته در گذشته ميانه روي پيشه كرده اند يا اين كه داراي گذشته ي كاري يا دانش سودمندي هستند كه مي توانند گره گشا باشد.يادمان باشد واگرايي ميان برگزيدگان و كساني كه قدرت را به دست دارند به تنهايي ملاك خوبي نيست و چون شمشيري دو لبه اي است كه بيم آن مي رود همه ي هستي را ما بر باد دهد. (پس زنداني را آزاد كنيد!)
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
|+|
نويسنده سورن پهلو در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 و ساعت 10:25

