گويا بر اين داستان ايرانيان و يونانيان پاياني نيست. جالب اين جاست نبرد اين دو در ذهن يك غربي هميشه تداعي گر جنگ ميان خودكامگي و دموكراسي است. انگار كه ناف حضرات را از روز نخست با دموكراسي بريده اند. اگر دموكراسي به غوغا سالاري و سخنراني هاي بي سر و ته سخنوران يونان باستان است، بايد گفت ايشان راست مي گويند، اما اگر بخواهيم آن را به محك كار و رفتار بسنجيم، آن گاه تاريخ مردم سرفراز ايران سخن ها خواهد داشت، تمام نا شدني. باري هر آن كس كه كتاب هاي نويني را كه در پايان سده ي بيستم درباره ي ايران باستان نگاشته شده است بخواند، پي بردن به درستي و راست كرداري ايراني برايش چندان دشوار نخواهد بود.
چندي است كه فيلم 300 كه درباره نبرد خشايارشا و يونانيان در ترموپيل، سر و صداي فراواني به پا نموده است. يكسره ناسزا و دروغ هاي بي پايه ي ديداري و شنيداري و داستاني درباره ي كردار و رفتار ايرانيان با مردمان ديگر.(نوشتار آقاي دكتر عليرضا مجيدي را در تارنوشتشان بخوانيد تا درباره فيلم همه چيز دستگيرتان شود). داستان از اين قرار است كه ايرانيان با يك ميليون!!! سپاهي به يونان لشگر مي كشند و لئونيداس با 300 كس از ياران خود در برابر ايشان دليرانه مي جنگد و كشته مي شود. البته داشتن دشمني دلير باعث بسي سربلندي است، اما خشايارشا و ايرانيان را چون وحشي هاي خون ريز به نمايش كشيدن و از يونانيان قهرمان دموكراسي و آزاديخواهي ساختن هر مرغ پخته اي را به خنده در مي آورد. از نظر ايشان اگر يونان پايداري نمي كرد چيزي به نام دموكراسي هم براي ما به جاي نمي ماند.
بهتر است ببينيم يونان باستان چگونه جايي بود. يونان باستان از دولت شهرهايي در اروپا و آسياي كوچك تشكيل شده بود كه هر براي خود ادعاي برتري داشتند و هميشه در زد و خورد بودند. چرخ اقتصادي اين دولت شهرها را بردگاني مي گرداندند كه در جنگ ها اسير شده بودند و به جز نان و آب هيچ گونه حق شهروندي نداشتند و هنگام جنگ ها هم سينه هاشان سپري بود در برابر تيرهاي دشمن. ادعاي دموكراسي هم تنها ويژه ي آتن بود و در ديگر دولت شهرها جايگاهي نداشت. جالب است بدانيد كه ايراني ها برايشان نوع نظام فرمانروايي در كشورهاي تصرف شده اهميتي نداشت. دولت پارس سرسپردگي فرمانروايان را مي خواست و ديگر هيچ. براي همين هم هنگام گشايش ديگر سرزمين ها نه به دين مردم كاري داشتند و نه به نوع حكومتشان. از نظر شهرياران ايراني پايداري و آرامش مهم بود تا در يك بستر مناسب چرخ كار و بار بگردد و برايشان درآمد داشته باشد. (شگفتا كه اين خرد را در فرمانروايان امروزي بسيار كم مي بينيم!) براي نمونه سردار پارسي مردونيه در سال 492 پ. م فرمان دگرگوني نظام هاي خودكامه ي دولت شهرهاي آسياي كوچك را به دموكراسي صادر كرد تا آرامش مرزهاي ايران تضمين شود (1)
درباره ي نبرد ترموپيل هم كه پيش از سالاميس روي داد، بايد گفت آتن و اسپارت سر به نافرماني برداشتند و البته يك دليلش اين بود كه منافع اقتصادي بازرگانان آتني و اسپارتي به دليل فرمان راندن ايرانيان بر آسياي كوچك كاهش يافته بود. از طرفي هنگامي كه خواستند بر پايه ي نژاد و زبان مشترك دولت شهرهاي يوناني را بر ايرانيان بشورانند، نه تنها بسياري استقبال پرشوري نكردند بلكه در برابر جانب پارسيان را گرفتند!(2).
ادامه دارد....
(1) محمد دندامايف- تاريخ سياسي هخامنشيان- فصل هژدهم
(2) همان
چندي است كه فيلم 300 كه درباره نبرد خشايارشا و يونانيان در ترموپيل، سر و صداي فراواني به پا نموده است. يكسره ناسزا و دروغ هاي بي پايه ي ديداري و شنيداري و داستاني درباره ي كردار و رفتار ايرانيان با مردمان ديگر.(نوشتار آقاي دكتر عليرضا مجيدي را در تارنوشتشان بخوانيد تا درباره فيلم همه چيز دستگيرتان شود). داستان از اين قرار است كه ايرانيان با يك ميليون!!! سپاهي به يونان لشگر مي كشند و لئونيداس با 300 كس از ياران خود در برابر ايشان دليرانه مي جنگد و كشته مي شود. البته داشتن دشمني دلير باعث بسي سربلندي است، اما خشايارشا و ايرانيان را چون وحشي هاي خون ريز به نمايش كشيدن و از يونانيان قهرمان دموكراسي و آزاديخواهي ساختن هر مرغ پخته اي را به خنده در مي آورد. از نظر ايشان اگر يونان پايداري نمي كرد چيزي به نام دموكراسي هم براي ما به جاي نمي ماند.
بهتر است ببينيم يونان باستان چگونه جايي بود. يونان باستان از دولت شهرهايي در اروپا و آسياي كوچك تشكيل شده بود كه هر براي خود ادعاي برتري داشتند و هميشه در زد و خورد بودند. چرخ اقتصادي اين دولت شهرها را بردگاني مي گرداندند كه در جنگ ها اسير شده بودند و به جز نان و آب هيچ گونه حق شهروندي نداشتند و هنگام جنگ ها هم سينه هاشان سپري بود در برابر تيرهاي دشمن. ادعاي دموكراسي هم تنها ويژه ي آتن بود و در ديگر دولت شهرها جايگاهي نداشت. جالب است بدانيد كه ايراني ها برايشان نوع نظام فرمانروايي در كشورهاي تصرف شده اهميتي نداشت. دولت پارس سرسپردگي فرمانروايان را مي خواست و ديگر هيچ. براي همين هم هنگام گشايش ديگر سرزمين ها نه به دين مردم كاري داشتند و نه به نوع حكومتشان. از نظر شهرياران ايراني پايداري و آرامش مهم بود تا در يك بستر مناسب چرخ كار و بار بگردد و برايشان درآمد داشته باشد. (شگفتا كه اين خرد را در فرمانروايان امروزي بسيار كم مي بينيم!) براي نمونه سردار پارسي مردونيه در سال 492 پ. م فرمان دگرگوني نظام هاي خودكامه ي دولت شهرهاي آسياي كوچك را به دموكراسي صادر كرد تا آرامش مرزهاي ايران تضمين شود (1)
درباره ي نبرد ترموپيل هم كه پيش از سالاميس روي داد، بايد گفت آتن و اسپارت سر به نافرماني برداشتند و البته يك دليلش اين بود كه منافع اقتصادي بازرگانان آتني و اسپارتي به دليل فرمان راندن ايرانيان بر آسياي كوچك كاهش يافته بود. از طرفي هنگامي كه خواستند بر پايه ي نژاد و زبان مشترك دولت شهرهاي يوناني را بر ايرانيان بشورانند، نه تنها بسياري استقبال پرشوري نكردند بلكه در برابر جانب پارسيان را گرفتند!(2).
ادامه دارد....
(1) محمد دندامايف- تاريخ سياسي هخامنشيان- فصل هژدهم
(2) همان
|+|
نويسنده سورن پهلو در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 20:11
