ديري است كه ايرانيان ناخشنود از روزگار راهي سرزمين هاي ديگر مي شوند. نخستين بار كه اين رويداد ناگوار روي داد پس از حمله ي ناجوانمردانه ي تازيان بود كه گروهي را وادار كرد تا راه هندوستان، مادر هميشه مهربان آرياييان را در پيش گيرند. برآيند اين كوچيدن چه بود؟ آنها به خواسته و نيرومندي در هند رسيدند، اما امروز به جايي رسيده اند كه شايد تا چند سال ديگر جز نامي از ايشان نماند. نسل آنها رو به نابودي مي رود و ديگر نه از تاك نشان خواهد ماند و نه از تاك نشان.
سال ها گذشت تا اين كه مغول ها آمدند، باز هم ايرانيان راه كوچ در پيش گرفتند و به آسياي كوچك و اراك (عراق) كوچيدند. امروز بازمانده هاي ايشان نه تنها زبان شيرين پارسي كه هويت ملي خود را نيز فراموش كرده اند.شده اند كساني كه سال ها كينه ي پدرانشان را در دل داشته و دارند. مي گويند در زمان صدام حسين هنگامي كه قرار شد نام ايراني نژادهاي حزب بعث را براي تصفيه به او بگويند، چندان زياد بودند كه از بيم گسيختگي حزب، اين موضوع را به دست خاموشي سپرد.
كوچ سوم اما بسيار دهشت بار تر است. همه ي ما شاديم كه ايرانيان تن به غربت سپرده از كامياب ترين مهاجران هستند و روزي نيست كه خبري از ايشان به دست ما نرسد. غافل از اين كه يك نيروي بزرگ سازندگي در بيرون كشور ما به كساني خدمت مي كند كه هميشه دشمن ما بوده اند. پاره اي مي گويند كه اينها به جامعه ي بشري خدمت مي كنند و اين كاري است انساني. راست هم مي گويند ولي درست نمي گويند. چرايش را مي گويم:
برآيند كار ايرانيان غربت نشين هر چه هست، مالياتي را به جيب دولتهاي ميزبان واريز مي كند كه مسلما كه اين پول مردم بينواي ما را سزاوارتر است تا آمريكايي ها و اروپايي هايي كه ركورد دار اضافه وزن در دنيا هستند. مي گويند در آمد ايرانيان آمريكاي شمالي در سال به 200 ميليارد دلار مي رسد كه اگر 10 درصد اين مبلغ به عنوان ماليات در نظر گرفته شود چيزي در حدود سالانه 20 ميليارد دلار مي شود و ميزان سرمايه ي ايشان به چيزي در حدود 600 ميليارد دلار مي رسد كه سود ويژه ي اين سرمايه دست كم به 60 ميليارد دلار مي رسد. پولي كه مي توان با آن در ايران يك انقلاب صنعتي به راه انداخت!
غربت رفتگان را درد چيست؟
مي گويند براي تخصص و كار ما در ايران جايي نيست و سالانه حدود 100 هزار ايراني، كشور را ترك مي كنند. خوب وقتي اين ها مي گذارند مي روند طبيعي است كه جايشان را كساني پر مي كنند كه در حضور اينان ياراي دم زدن ندارند. اگر آگاهان و دانايان بگذارند و بروند، ديگر چه اميد است به بهروزي مردم و كشوري كه سالها ما را در دامن پر مهر خويش پرورده است. آيا اين شرط انسانيت و جوانمردي است؟ آيا تنها گذاردن كودكان بيگناه ايراني در چنگال رجاله ها كاري است انساني؟ آيا يگانگي و گرفتن حق خود راه چاره نيست؟
مي گويند در ايران امنيت سرمايه گزاري نيست. سخن راستي است اما تصور نمي كنم كه سرمايه را در اختيار دشمن گذاشتن كاري خردمندانه باشد. در جريان جنگ ايران و عراق ديدم كه با رانده شدگان ايراني چه كردند. مي دانيم كه كينه تازيان را به پارسيان پاياني نيست. باز هم شاهد فرار ميلياردها دلار سرمايه به امارات هستيم. امارات انبار باروتي است كه هر دم بيم انفجار آن مي رود. آمار خريد جنگ افزار آنها بسيار ترسناك است و هرگاه جنگي ميان ما و ايشان بر سر جزيره هاي سه گانه درگيرد بي شك با ايراني ها همان كاري را مي كنند كه صدام كرد. گرفتن اموال و بيرون راندن ايشان. هر چند، حالا هم كه خبري نيست، در جريان سقوط ظاهري بورس امارات، ميليونها دلار پولي را كه مي توانست صرف ايجاد كار در ايران براي جوانان بينوا شود به جيب هاي گشادشان ريختند.
مي گويند آزادي مدني نداريم. آزادي حقي است كه گرفتني است نه دادني. با غربت نشيني و فرياد از رسانه هاي غربي نه كسي شما را باور مي كند و نه مي تواند به شما اعتماد كند. نفسي كه از جاي گرم در مي آيد، گيرايي ندارد. آزادي را با بردباري و تلاش و پيكار مي توان به دست آورد نه با بهانه جويي. چشم اميد به دولتهايي كه هميشه دشمن ما بوده اند كاري است خطا و ساده لوحانه. آنها خواسته هاي خود را دارند و براي ياري ما هزينه هاي سنگيني را خواستار مي شوند كه گران سنگ ترينش غرور ملي ماست. با خشونت هم كاري درست نمي شود و نياز اين كار يك مبارزه ي مدني پيگيرانه و سرسختانه است و بس. آنهم از نزديك و با لمس مشكلات تا بتوان راهكارهاي شدني ارائه داد. اين جا ميهن ماست. آن كس كه مي گويد اگر ناراضي هستيد برويد، خودش بايد برود. اين ميهن حق ماست و اگر بناست آن را نگه داريم بايد چون شير جنگنده باشيم نه چون بره هاي گريزان كه روزي طعمه ي گرگ خواهند شد. من هميشه بر اين باورم كه:
شير درقفس به از بره ي آزاد!
غيرت ملي هم چيز خوبي است!
بهره كشي جنسي از كودكان و زنان ايراني در كشورهاي تازي زبان چون امارات چيز تازه اي نيست. كمكهاي اروپا و آمريكا به دولت صدام حسين در جريان جنگ ايران و عراق بر هر كسي آشكار است. آيا ياري رساندن به اين دولت ها را با پول ودانش مي توان به حساب وطن پرستي گذاشت؟ اگر اوضاع ايران نا به سامان است نبايستي به بهبود آن كمر بست؟ آيا نمي توان نهادهاي مدني را در احقاق حقوق ملت ياري رساند؟ آيا نمي تواند در كنگره ي آمريكا لابي درست كرد و در جهت منافع ملي ايرانيان تلاش كرد؟ اگر پول مي تواند در آمريكا سرمايه داران را به خواسته هاي خود برساند حتما در ايران هم مي توان كاري انجام داد تا دست كم وضع اقتصادي مردم بهبود يابد. اگر مردم كسب و كارشان بهبود يابد آنگاه مفاهيمي همچون دموكراسي و جامعه ي مدني نيز كم كم در دامنه ي نگراني هاي ايشان جاي خواهد گرفت.
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!
به نظر شما چه كساني ژاپن و آلمان پس از جنگ را آباد كردند؟ چه كساني براي مردم آمريكا و فرانسه دموكراسي و پيشرفت اقتصادي را به ارمغان آوردند؟ پرسش هاي من اگرچه پاسخ ساده اي دارند اما نمي دانم چرا مردم ما به دنبال راهكارهاي سخت مي گردند! آدم بي وطن غرور ملي نمي تواند داشته باشد و هر چه بگويد مايه ي ريشخند است. سربلندي ما زماني است كه با رنج و پايداري براي خودمان كشوري آباد بسازيم و از براي آن به خودمان مباهات كنيم. آدم اجاره نشين هيچگاه نمي تواند به خانه ي ديگري بنازد. چون او ناگزير است به خواسته هاي صاحب خانه گردن بگذارد و غرورش را ببازد. وطن ما ميراث گرانبهاي پدران و مادران ماست كه در تاريخ به جوانمردي و پاكي و نيرومندي نامدار بودند. خانه به دوشي شايسته انسانهاي سربلند و شريف نيست. بياييد دست به دست هم بدهيم و تا دير نشده است، ميهن خويش را برهانيم از هر چه بدي است تا ناممان را به نيكي ببرند و نفرين آيندگان را به جان نخريم و در يپشگاه يزدان سرافكنده نباشيم.
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
سال ها گذشت تا اين كه مغول ها آمدند، باز هم ايرانيان راه كوچ در پيش گرفتند و به آسياي كوچك و اراك (عراق) كوچيدند. امروز بازمانده هاي ايشان نه تنها زبان شيرين پارسي كه هويت ملي خود را نيز فراموش كرده اند.شده اند كساني كه سال ها كينه ي پدرانشان را در دل داشته و دارند. مي گويند در زمان صدام حسين هنگامي كه قرار شد نام ايراني نژادهاي حزب بعث را براي تصفيه به او بگويند، چندان زياد بودند كه از بيم گسيختگي حزب، اين موضوع را به دست خاموشي سپرد.
كوچ سوم اما بسيار دهشت بار تر است. همه ي ما شاديم كه ايرانيان تن به غربت سپرده از كامياب ترين مهاجران هستند و روزي نيست كه خبري از ايشان به دست ما نرسد. غافل از اين كه يك نيروي بزرگ سازندگي در بيرون كشور ما به كساني خدمت مي كند كه هميشه دشمن ما بوده اند. پاره اي مي گويند كه اينها به جامعه ي بشري خدمت مي كنند و اين كاري است انساني. راست هم مي گويند ولي درست نمي گويند. چرايش را مي گويم:
برآيند كار ايرانيان غربت نشين هر چه هست، مالياتي را به جيب دولتهاي ميزبان واريز مي كند كه مسلما كه اين پول مردم بينواي ما را سزاوارتر است تا آمريكايي ها و اروپايي هايي كه ركورد دار اضافه وزن در دنيا هستند. مي گويند در آمد ايرانيان آمريكاي شمالي در سال به 200 ميليارد دلار مي رسد كه اگر 10 درصد اين مبلغ به عنوان ماليات در نظر گرفته شود چيزي در حدود سالانه 20 ميليارد دلار مي شود و ميزان سرمايه ي ايشان به چيزي در حدود 600 ميليارد دلار مي رسد كه سود ويژه ي اين سرمايه دست كم به 60 ميليارد دلار مي رسد. پولي كه مي توان با آن در ايران يك انقلاب صنعتي به راه انداخت!
غربت رفتگان را درد چيست؟
مي گويند براي تخصص و كار ما در ايران جايي نيست و سالانه حدود 100 هزار ايراني، كشور را ترك مي كنند. خوب وقتي اين ها مي گذارند مي روند طبيعي است كه جايشان را كساني پر مي كنند كه در حضور اينان ياراي دم زدن ندارند. اگر آگاهان و دانايان بگذارند و بروند، ديگر چه اميد است به بهروزي مردم و كشوري كه سالها ما را در دامن پر مهر خويش پرورده است. آيا اين شرط انسانيت و جوانمردي است؟ آيا تنها گذاردن كودكان بيگناه ايراني در چنگال رجاله ها كاري است انساني؟ آيا يگانگي و گرفتن حق خود راه چاره نيست؟
مي گويند در ايران امنيت سرمايه گزاري نيست. سخن راستي است اما تصور نمي كنم كه سرمايه را در اختيار دشمن گذاشتن كاري خردمندانه باشد. در جريان جنگ ايران و عراق ديدم كه با رانده شدگان ايراني چه كردند. مي دانيم كه كينه تازيان را به پارسيان پاياني نيست. باز هم شاهد فرار ميلياردها دلار سرمايه به امارات هستيم. امارات انبار باروتي است كه هر دم بيم انفجار آن مي رود. آمار خريد جنگ افزار آنها بسيار ترسناك است و هرگاه جنگي ميان ما و ايشان بر سر جزيره هاي سه گانه درگيرد بي شك با ايراني ها همان كاري را مي كنند كه صدام كرد. گرفتن اموال و بيرون راندن ايشان. هر چند، حالا هم كه خبري نيست، در جريان سقوط ظاهري بورس امارات، ميليونها دلار پولي را كه مي توانست صرف ايجاد كار در ايران براي جوانان بينوا شود به جيب هاي گشادشان ريختند.
مي گويند آزادي مدني نداريم. آزادي حقي است كه گرفتني است نه دادني. با غربت نشيني و فرياد از رسانه هاي غربي نه كسي شما را باور مي كند و نه مي تواند به شما اعتماد كند. نفسي كه از جاي گرم در مي آيد، گيرايي ندارد. آزادي را با بردباري و تلاش و پيكار مي توان به دست آورد نه با بهانه جويي. چشم اميد به دولتهايي كه هميشه دشمن ما بوده اند كاري است خطا و ساده لوحانه. آنها خواسته هاي خود را دارند و براي ياري ما هزينه هاي سنگيني را خواستار مي شوند كه گران سنگ ترينش غرور ملي ماست. با خشونت هم كاري درست نمي شود و نياز اين كار يك مبارزه ي مدني پيگيرانه و سرسختانه است و بس. آنهم از نزديك و با لمس مشكلات تا بتوان راهكارهاي شدني ارائه داد. اين جا ميهن ماست. آن كس كه مي گويد اگر ناراضي هستيد برويد، خودش بايد برود. اين ميهن حق ماست و اگر بناست آن را نگه داريم بايد چون شير جنگنده باشيم نه چون بره هاي گريزان كه روزي طعمه ي گرگ خواهند شد. من هميشه بر اين باورم كه:
شير درقفس به از بره ي آزاد!
غيرت ملي هم چيز خوبي است!
بهره كشي جنسي از كودكان و زنان ايراني در كشورهاي تازي زبان چون امارات چيز تازه اي نيست. كمكهاي اروپا و آمريكا به دولت صدام حسين در جريان جنگ ايران و عراق بر هر كسي آشكار است. آيا ياري رساندن به اين دولت ها را با پول ودانش مي توان به حساب وطن پرستي گذاشت؟ اگر اوضاع ايران نا به سامان است نبايستي به بهبود آن كمر بست؟ آيا نمي توان نهادهاي مدني را در احقاق حقوق ملت ياري رساند؟ آيا نمي تواند در كنگره ي آمريكا لابي درست كرد و در جهت منافع ملي ايرانيان تلاش كرد؟ اگر پول مي تواند در آمريكا سرمايه داران را به خواسته هاي خود برساند حتما در ايران هم مي توان كاري انجام داد تا دست كم وضع اقتصادي مردم بهبود يابد. اگر مردم كسب و كارشان بهبود يابد آنگاه مفاهيمي همچون دموكراسي و جامعه ي مدني نيز كم كم در دامنه ي نگراني هاي ايشان جاي خواهد گرفت.
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!
به نظر شما چه كساني ژاپن و آلمان پس از جنگ را آباد كردند؟ چه كساني براي مردم آمريكا و فرانسه دموكراسي و پيشرفت اقتصادي را به ارمغان آوردند؟ پرسش هاي من اگرچه پاسخ ساده اي دارند اما نمي دانم چرا مردم ما به دنبال راهكارهاي سخت مي گردند! آدم بي وطن غرور ملي نمي تواند داشته باشد و هر چه بگويد مايه ي ريشخند است. سربلندي ما زماني است كه با رنج و پايداري براي خودمان كشوري آباد بسازيم و از براي آن به خودمان مباهات كنيم. آدم اجاره نشين هيچگاه نمي تواند به خانه ي ديگري بنازد. چون او ناگزير است به خواسته هاي صاحب خانه گردن بگذارد و غرورش را ببازد. وطن ما ميراث گرانبهاي پدران و مادران ماست كه در تاريخ به جوانمردي و پاكي و نيرومندي نامدار بودند. خانه به دوشي شايسته انسانهاي سربلند و شريف نيست. بياييد دست به دست هم بدهيم و تا دير نشده است، ميهن خويش را برهانيم از هر چه بدي است تا ناممان را به نيكي ببرند و نفرين آيندگان را به جان نخريم و در يپشگاه يزدان سرافكنده نباشيم.
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
|+|
نويسنده سورن پهلو در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:54

