پس از چندي آتش فيلم 300 هو فروكش كرد. ديگر از كسي صدايي هم بر نمي خيزد. اما گلايه اي هم نبايد داشت از آنان كه چنين كردند. ديري است كه ايشان را از ما كينه اي است كه فروكشيدني نيست.
امروز اما در ايران كساني كمر به نابودي فرهنگ ايران زمين به ويژه ايران باستان بسته اند. چرايش را در گاهي دگر خواهم گفت. مي خواهم از سد سازي در ايران بگويم. شايد بگوييد بازهم سد سيوند؟ هم بله و هم نه!
سد سيوند آغاز داستان تلخ هويت زدايي از مردمي است كه بايد رنگي دگر بگيرند. چون تا اين رنگ هست، هيچ رنگي به رويش ماندگار نخواهد ماند. آنها كه براي مختوم قلي شاعر تركمن ايران ستيز انگليسي دوست! بزرگداشت جهاني مي گيرند، دست بيگانه را باز مي گذارند تا مولانا را بي چك و چانه از آن خويش نمايد. (بيچاره مولانا كه يكي از دردناكترين خاطراتش از زادگاهش، بلخ، اين بود كه هنگام محاصره ي شهر به دست تركان، دختر همسايه شان اشك مي ريخت و از خدا مي خواست، تا مبادا زنده به دست آنان بيافتد و پدرش نيز براي رهايي از ستم تركان قنقلي كه از بستگان محمد خوارزمشاه بودند، دست خانواده اش را گرفت و راه كوچ در پيش گرفت1). آن بي فرهنگي كه فرزانه ي توس را شاعري مي داند كه براي خواسته ي دنيا دست به كلك مي برد تا مردمي به زير ستم را جاني تازه بدهد، خود دل در گرو وحشي هاي بي سروپايي دارد كه در برابر او و مردم بزرگ ايران ويج بودند.
داستان سد سازي نيز در اين ميان، بسي نگران كننده است. پس از سد سيوند، دو سد ديگر هم پيدا شده اند كه در پشت آنها آثار باستاني بسيار مهمي نهفته است، يكي سد سلمان فارسي و ديگري سد گلابر. نگاه كنيد به پيوندهاي زير:
http://www.chn.ir/news/?Section=2&id=38221
http://www.cais-soas.com/News/2007/June2007/09-06.htm
در سد سلمان فارسي از نقش يك تيرانداز در پيش از زمانه ی شكوهمند هخامنشيان گرفته تا شهري وابسته به ساسانيان مزداپرست در كنار يكديگر آرميده اند. در پشت سد گلابر هم دژي نظامي از زمانه ی پارتيان دلاور برافراشته است.
اگر سد سيوند يك رويداد تصادفي باشد كه نيست، در مورد سد دوم و سوم چه مي گوييد؟ باز هم ديده پوشي؟ باز هم غم نان؟ آدمي كه شرفش را مي ستانند، بميرد بهتر است!
داستان به سد سازي پايان نمي گيرد. دروغ پردازي هاي سفيهانه ي تاريخي هم ديريست، كه آغاز گشته است. كتاب ها مي نويسند، درباره ي اين كه هخامنشيان اسلاوهاي وحشي استپ هاي روسيه بودند كه يهودي ها مزدشان دادند تا آنها را از بند بابليان برهانند! يكي پارتيان را ترك و ديگري يوناني مي خواند! البته كه وزارت ارشاد هم مجوز چاپ و پخش مي دهد. مگر مي شود هواي دوستان را نداشت. اين جغدها به كشتن نوري آمده اند كه تاب ديدنش را ندارند. بازهم دست روي دست بگذاريد. بخوابيم كه دير نيست خوابمان نيز همنشين با مرگ شود!
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
1. زرين كوب عبدالحسين- پله پله تا ملاقات خدا
امروز اما در ايران كساني كمر به نابودي فرهنگ ايران زمين به ويژه ايران باستان بسته اند. چرايش را در گاهي دگر خواهم گفت. مي خواهم از سد سازي در ايران بگويم. شايد بگوييد بازهم سد سيوند؟ هم بله و هم نه!
سد سيوند آغاز داستان تلخ هويت زدايي از مردمي است كه بايد رنگي دگر بگيرند. چون تا اين رنگ هست، هيچ رنگي به رويش ماندگار نخواهد ماند. آنها كه براي مختوم قلي شاعر تركمن ايران ستيز انگليسي دوست! بزرگداشت جهاني مي گيرند، دست بيگانه را باز مي گذارند تا مولانا را بي چك و چانه از آن خويش نمايد. (بيچاره مولانا كه يكي از دردناكترين خاطراتش از زادگاهش، بلخ، اين بود كه هنگام محاصره ي شهر به دست تركان، دختر همسايه شان اشك مي ريخت و از خدا مي خواست، تا مبادا زنده به دست آنان بيافتد و پدرش نيز براي رهايي از ستم تركان قنقلي كه از بستگان محمد خوارزمشاه بودند، دست خانواده اش را گرفت و راه كوچ در پيش گرفت1). آن بي فرهنگي كه فرزانه ي توس را شاعري مي داند كه براي خواسته ي دنيا دست به كلك مي برد تا مردمي به زير ستم را جاني تازه بدهد، خود دل در گرو وحشي هاي بي سروپايي دارد كه در برابر او و مردم بزرگ ايران ويج بودند.
داستان سد سازي نيز در اين ميان، بسي نگران كننده است. پس از سد سيوند، دو سد ديگر هم پيدا شده اند كه در پشت آنها آثار باستاني بسيار مهمي نهفته است، يكي سد سلمان فارسي و ديگري سد گلابر. نگاه كنيد به پيوندهاي زير:
http://www.chn.ir/news/?Section=2&id=38221
http://www.cais-soas.com/News/2007/June2007/09-06.htm
در سد سلمان فارسي از نقش يك تيرانداز در پيش از زمانه ی شكوهمند هخامنشيان گرفته تا شهري وابسته به ساسانيان مزداپرست در كنار يكديگر آرميده اند. در پشت سد گلابر هم دژي نظامي از زمانه ی پارتيان دلاور برافراشته است.
اگر سد سيوند يك رويداد تصادفي باشد كه نيست، در مورد سد دوم و سوم چه مي گوييد؟ باز هم ديده پوشي؟ باز هم غم نان؟ آدمي كه شرفش را مي ستانند، بميرد بهتر است!
داستان به سد سازي پايان نمي گيرد. دروغ پردازي هاي سفيهانه ي تاريخي هم ديريست، كه آغاز گشته است. كتاب ها مي نويسند، درباره ي اين كه هخامنشيان اسلاوهاي وحشي استپ هاي روسيه بودند كه يهودي ها مزدشان دادند تا آنها را از بند بابليان برهانند! يكي پارتيان را ترك و ديگري يوناني مي خواند! البته كه وزارت ارشاد هم مجوز چاپ و پخش مي دهد. مگر مي شود هواي دوستان را نداشت. اين جغدها به كشتن نوري آمده اند كه تاب ديدنش را ندارند. بازهم دست روي دست بگذاريد. بخوابيم كه دير نيست خوابمان نيز همنشين با مرگ شود!
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان
1. زرين كوب عبدالحسين- پله پله تا ملاقات خدا
|+|
نويسنده سورن پهلو در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 22:13

