ديشب هنگامي كه به تماشاي صداي آمريكا نشسته بودم، گزارشي پخش شد كه در آن به نشست گروه كاري ايران در كنگره ي ملي آمريكا اشاره مي رفت. نشستي كه در آن نماينده ي گروه هاي قومي و ديني! در آن به سخنراني پرداخته بودند و از ستم هاي فرهنگي و اقتصادي بر خويش داد سخن داده بودند. در اين ميان نيز گروهي از ايرانيان حاضر در نشست بودند كه تاب نياورده بودند و گفته بودند كه اين كسان نه تنها دشواري هاي هم تبارهاي خويش را بزرگنمايي مي كنند بلكه خواهان جدايي سرزمين هاي خويش از ايران زمين مي باشند.
نكته اي كه در گزارش بيش از ديگر چيزها بود كه تنها با سخنرانان جدايي خواه گفتگو شد. هر چند كه ايشان هر گونه گرايش جدايي خواهانه را انكار مي كنند اما خواسته هايي داشتند كه پيامد آن در درازاي زمان زمينه هاي جدا شدن را فراهم خواهد كرد. مانند خودگرداني و رسمي شدن زبان هاي مادري و برانداختن زبان پارسي در سرزمين هاي خود. در اين ميان دم خروس زماني هويدا مي شد كه ايشان از خود به نام ملت ياد مي كردند!
صداي آمريكا با اين كه تلاش دارد خود را جدا از سياستهاي رسمي آمريكا نشان دهد اما هيچگاه نمي تواند اين حقيقت را پنهان كند كه هزينه هاي آن را دولت آمريكا مي پردازد. دولتي كه بي ترديد هيچگاه چنين هزينه اي را براي خشنودي خدا و خوشبختي ديگر مردمان جهان نمي پردازد.
اما داستان چيست و حق كجاست؟
داستان تلخ مردم ايران اين است كه اگر به ولايت فقيه باور نداشته باشند و به آيين تشيع گرايش نداشته باشند، به هيچ كجا دستشان نمي رسد و در ساختار فرمانروايي به هيچ جايگاهي نخواهند رسيد. گواه من كساني هستند كه از تبارهاي گوناگون ايراني هستند اما با دست يازيدن به اين دو ريسمان به همه جا رسيده اند. براي نمونه مي توان از احمدي نژاد آذري تبار، محسن رضايي عرب تبار و سعيد مرتضوي كرد بار ياد كرد. نگاهي هم به سياهه ي نامزدهاي اصلاح طلب رد صلاحيت شده بيندازيد كه تا دلتان بخواهد پر از نام هاي كساني است كه پارسي، مازندراني، گيلاني و لر مي باشند. در ساختار اقتصادي هم كيست كه نداند بيشتر جايگاه هاي اقتصادي را آذري تبارها پر كرده اند. آذربايجان پس از تهران قطب صنعتي ايران است و بازار تهران نيز پر از پيشه وران آذري تبار مي باشد.
احترام به حقوق تبارهاي ايراني به معني رسمي كردن زبان هاي محلي، برانداختن زبان پارسي در سرزمين هاي ايشان و برپايي فرمانروايي فدرال نمي باشد. اين ها هيچگاه تافته ي جدا بافته اي از پيراهن ايران زمين نبوده اند و نمي باشند و نخواهند بود. هر گاه جنگ و ويراني ايران را تهديد كرده است، همه ي تبارهاي ايراني جنگيده اند و اين سرزمين را با خون خود نگاه داشته اند. هيچ گوشه از كشور ما در گذشته كشوري جدا نبوده است كه امروز برخي از خود به نام ملت ياد كنند. اگر هم امروز زبان جدا دارند به دليل تجاوز و اشغال ايران زمين به دست بيگانگان در درازاي تاريخ بوده است. ما هيچ گاه ديگران را به پارسي گويي وانداشته ايم و به گواه تاريخ، پارسي ديرين ترين زبان زنده ي ايران است و ابزاري است براي همدلي و هم سخني و هم فهمي. آنها كه سخن از برانداختن زبان پارسي مي گويند، همان سياست پارسي ستيزي انگليس را دنبال مي كنند كه در شبه قاره ي هند براي برانگيختن تبارهاي هندي و جدايي در ميان ايشان، در نخستين گام تلاش نمود تا پارسي را كه ابزار همبستگي هندي ها بود از ايشان بگيرد و در برابر به گسترش زبان انگليسي پرداخت تا فرهيختگان هندي را بنده ي فرهنگي خويش نمايد. پارسي تنها يك زبان نيست بلكه فرهنگي را نمايندگي مي كند كه در نتيجه سال ها تلاش و كوشش ايرانيان پديد آمده است و مايه ي همدلي ايشان گشته است و جدا كردن تبارهاي ايراني از زبان پارسي به منزله ي گرفتن يك گنجينه ي ژرف فرهنگي و جدا نمودن ايشان از گذشته ي پرشكوه خويش مي باشد.
اينجا ايران است، زيست گاه همه ي ايرانيان. آن چيز كه مهم است برخورداري از حق شهروندي و آزادي هاي سياسي اجتماعي مي باشد. در يك حكومت مردم سالار مهم اين است كه شما جداي باورها و تبارتان بتوانيد در هر زمينه اي پيشرفت كنيد. مهم اين است كه يك كرد سني بتواند رييس جمهور ايران شود اما در برگزيدن اعضاي كابينه به او اجازه داده نشود تا بيرون از شايسته سالاري ساختارهاي قدرت را به هم كيشان يا هم تبارهاي خويش بسپارد. داشتن استاندار بلوچ در سيستان و بلوچستان مهم نيست بلكه مهم اين است كه يك بلوچ سني بتواند استاندار تهران شود و با همه ي توان براي آسايش مردم تهران بكوشد. داشتن ديدگاه هاي تنگ قومي و همه چيز را از اين دريچه نگريستن يا زاييده ي يك ذهن نادان است يا نشانه ي دزدي كه با چراغ آمده است تا گزيده تر به يغما برد آنچه را كه سركردگانش فرموده اند.
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان

