اين كشورها همگي چند
ويژگي مشترك دارند:
يكم: از روز نخست يك
كشور يكپارچه نبوده اند.
دوم: همگي سواي
روسيه و چك و اسلواكي پيش از يكپارچگي كم و بيش زير پرچم بيگانه زندگي مي كرده
اند.
اما دلايلي كه اين
كشورها سواي عراق به هم پيوستند به دسته هاي زير تقسيم مي شوند:
هم دوستي و در كنار
هم بودن مانند بلژيك، چك و اسلواكي
يكپارچگي در برابر
دشمن مشترك مانند آمريكا، آلمان و يوگسلاوي
اشغال گري مانند
روسيه
طبيعي است هنگامي كه
چنين كشورهايي با جنان پيشينه اي به يكديگر پيوند مي خورند، فرمانروايان نمي
خواهند نيروي پيشين خود را يكسره از دست بدهند و دوست دارند در ساختار نوين همچنان
داراي آزادي در كار و رفتار خويش باشند و صد البته كه سامانه فدرالي گزينه بسيار
برازنده اي در اين حالت مي باشد، چرا كه از يك سو هويت خويش را نگه مي دارند و از
ديگر سو نيرومندتر از گذشته مي شوند. اما در مورد روسيه از آنجا كه نگه داشتن چنين
سرزمين پهناوري تنها به ياري نيروي لشگري شدني نيست، مي بايست تا اندازه اي به
ديگران باج داد تا روز مبادا به ياريشان بشتابند، اما از ديگر سو نيز چنان ارتشي
دارند كه كسي ياراي دم زدن از جداخواهي نداشته باشد. نكته ي ديگر كه مي خواهيم به
آن بپردازيم اين است كه آنچه كه كشورهاي فدرالي را يكپارچه نگه داشته است در نيروي
اقتصادي فراوان و سپاه نيرومند بوده است، البته در مورد آمريكا و آلمان بايستي
فرمانروايي مردم سالارانه را نيز افزود كه زمينه خشنودي همه ي مردم را براي
برخورداري از آسايش و داد و آرامش فراهم مي سازد. سامانه ي مردم سالار در اين
كشورها به خاطر پيشينه ي درازي كه دارد، زمينه را براي آشكار نمودن هر انديشه و
فرهنگي كه يكپارچكي و آزادي را تهديد نكند به خوبي فراهم ساخته است، پس طبيعي است
كه ياد گرفتن زبان مادري و جدايي خواهي ديگر به صورت عقده در نمي آيند، چرا كه در
چنين ساختاري مي توانيد به راحتي ارزش فردي فرهنگي خويش را بدون ترس نگه داريد.
اما خوب است نگاهي
هم به عراق بياندازيم كه دانسته نيست چرا با اين همه دگرگونگي كه با كشورهاي گفته
شده دارد براي آن سامانه ي فدرالي را برگزيده اند! آنچه كه آشكار است، عراق كشوري
است كه نه به خواسته ي مردمانش بلكه به اراده ي بريتانيا پديد آمد. آنهم با كندن
از خاك كشورهاي ديگر. يعني هيچگاه اقوام عراقي خودشان نخواسته اند در كنار يكديگر
باشند و از ديگر سو فرمانروايي يك گروه قومي مذهبي ويژه در عراق چنان بذري از كينه
و نفرت كاشته است كه هر اندازه هم جلال طالباني لبخند ديپلماتيك بزند، باز مسعود
بارزاني كار خودش را مي كند و از همين حالا پرچم كشور ساختگي عراق را پايين كشيده
و پرچم سرزمين كرستان را بالا برده است. حكومت مركزي هم آنچنان ناتوان است كه جلوي
بمب گذاري هاي پايتخت را نمي تواند بگيرد و از ديد اقتصادي نيز همين اندازه كه شكم
مردم را سير كند هنر كرده است. برآمد فدراليسم در اين كشور يك چيز است: تكه تكه
شدن!
در ايران نيز فدراليسم سرنوشتي بهتر از عراق نخواهد داشت اما به دلايلي ديگر. كساني كه در ايران امروز دم از فدراليسم مي زنند، بيشترشان زماني جدايي خواه بوده اند و پشتشان به پشتيباني بيگانگان گرم بوده است و هست. آنها مي دانند كه در ايران زمينه براي جدايي خواهي مناسب نيست ( به راحتي مي توان اين موضوع را از گفتارهاي پيشين دريافت). پس به جاي اين كه همه چيز را يك جا و يك شبه بخواهند، نخست به دنبال جاي پا مي گردند تا در زمان مناسب آن را سفت كنند. ايشان نخست تلاش دارند تا از اقوام ايراني با بودن همه ي داشته هاي فرهنگي تاريخي همسان ملتي جداگانه بسازند تا از اين راه شور توده ها را برانگيزانند. دوم اين كه در سايه ي حكومت محلي كم كم اهرم هاي قدرت را به دست گيرند و با آماده نمودن زيرساخت هاي مورد نياز، زمينه ي جدايي خواهي را فراهم نمايند. از همين رو مي باشد كه پاره اي از ايشان دم از يكپارچگي ايران مي زنند اما بتشان كساني مانند پيشه وري است كه پيشينه شان بر مردم روشن است و اگر زندگانيم به پايان نرسد، برايتان درباره او بيشتر خواهم نوشت.
پاينده باد ايران و فر ايزدي نگهدارتان

